پروفسور برنی وارف
به نظریههای حقیقت و راستگرایان افراطی، حباب فیلتر و قدرت بهمثابه ایدئولوژی اشاره شد. اینک ادامه سخن:
فضای رسانهای جناح راستِ معاصر امریکا بدون رودرواسی اظهار میدارد که: حقیقت هر چیزی است که از نظر سیاسی به مصلحتشان باشد! حقیقت مبتنی بر واقعیتها (یا به گفته کِلیان کانوِی، مشاور ترامپ، «حقیقتهای جایگزین») بسیار کهنه و منسوخ به نظر میرسد. این دیدگاه قطعاً هیچانگارانه است: «هیچ حقیقتی وجود ندارد.» شاید این خط فکری، غایتِ مبالغه در باب دیدگاه «هر چیزی خوب است»، باشد. حقیقت تنها وسیلهای برای رسیدن به یک هدف است، ابزاری خویشخدمت است. آن را «نظریه صدق فرصتطلبانه» بخوانید!
البته این دیدگاه از حقیقت، سالها محبوب خودکامگان و تکسالاران بوده است. این دیدگاه سالها در حزب جمهوریخواه آشکار بود؛ بنابراین در زمان جرج بوش، مشاور ارشدش (این باور فراگیر وجود دارد که کارل رُوْ بوده باشد) به سوزان ساکایند از نیویورک تایمزگفت: «اکنون ما امپراتوری هستیم و وقتی عمل میکنیم، واقعیتِ خود را خلق میکنیم. و در حالی که مشغول مطالعة دقیق آن واقعیت هستید، ما باز هم عمل میکنیم و واقعیتهای تازهای را خلق میکنیم که میتوانید آن را نیز مطالعه کنید و اینگونه است که کارها انجام خواهد پذیرفت. ما بازیگران تاریخیم و شما، همة شما نیز هستید تا کاری را که ما میکنیم، مطالعه کنید!»
برای چنین بازیگرانی، حقیقت بسیار دردسرآور است؛ مانند حقیقت تغییرات اقلیم که فیلم معروف اِل گور، با عنوان «حقیقت دردسرآور»،۱ شاهدی است بر آن. انفجار رسانههای جناح راستْ اتاق پژواک گستردهای ایجاد کرده که شمار کثیری از مردم دروغهای آن را که به دست دروغگویان، دروغسازان و فریبکاران سیاسیِ حرفهای تداوم مییابد، سرسختانه میپذیرند.
دروغگویی تاکتیک تکراری بسیاری از سیاستمداران است؛ اما به نظر میرسد اخیراً انکار عینیت و دستکاری حقایق و دادههای علمی برای مقاصد سیاسی به انحصار راست سیاسی درآمده باشد. راش ایمبو، مفسر معروف رادیوی راستگرا، گفت: «چهار گوشة فریبْ دولت، دانشگاهیان، علم و رسانه هستند.» قبیلهگراییِ حقیقتْ فطبیدگی سیاسی شدید جامعه آمریکا را منعکس میسازد که در آن، پیروزشدن بیش از یادگرفتن اهمیت یافته است. تأثیرات آن، عمیقتر از خردستیزی سامانهای است؛ زیرا مطابق نظر استفنز: «افزون بر آن، جامعهای را مسموم میسازد که در آن، فکر حقیقت از پیش بالکانیسازی۲ (حقیقت ما)، شخصیسازی (حقیقت من)، مسألهساز (حقیقت چه کسی) و مبتذلسازی (حقیقت شما) شده بود و اینهمه پیش از آنکه ترامپ از راه برسد و حقیقت را «هر چیزی که بتواند از آن جان سال به در بَرَد» تعریف کند.
مضحک آنکه این تغییر، تقلیدی از مباحث دانشگاهی دهه ۱۹۹۰ است که ریشههایش را میتوان تا منظرگرایی نیچه پی گرفت که آشکارترین گزارش آن، در ساختارشکنی ژاک دریدا مشاهده میشود با این باور که: همة حقیقت، ساختهای اجتماعی و جزئیاند و منافع مجسم را منعکس میسازند. از این منظر، نقشی بسیار واقعی در ایجاد و توسعه جامعة پساحقیقت ایفا نمود. بهعلاوه توانایی ترامپ برای تیره ساختن مرز میان جعلی و واقعی، دیدگاه معروف بُدریلارد درباره مانستهها را به ذهن متبادر میکند که در آن، موجودات فراواقعی، مانند دیسنیورلد، از خودِ واقعیت، واقعیتر میشوند! درحقیقت در ذهنهای تبزدة راست افراطی، واقعیتی که ترامپ تصور میکند، وجود دارد حتی اگر هیچ رابطهای با هیچ واقعیتی نداشته باشد!
بیاعتمادی گسترده به تخصص، جوّی را ایجاد میکند که در آن، هر نظری به اندازه هر نظر دیگری موجه است. حقیقت تنها به یک دیدگاه تبدیل میشود. وقتی افول در عینیت عادیسازی میشود، هیجانها و عاطفهها پیش میآیند. با ظهور امواج اخبار ساختگی و علم ساختگی (مانند گفتمان تغییر آبوهوا، انکار، گفتمان تلقیحستیزی، آفرینشباوری)، جهان هر چه بیشتر گرفتار چیزی میشود که اندیشکدة راند، «زوال حقیقت» خوانده است. همان مفهوم عینیت، مفهوم روشنگرانة خرد را مورد پرسش و چالش قرار داده است.
جغرافیهای پساحقیقت
جغرافی بهمثابه یک رشته باید همچنان در حل موضوعات مبرم اخبار ساختگی و جهان پساحقیقت مداومت ورزد. چند جغرافیدان مطالعه این موضوعات را محطاطانه آغاز کردهاند. گلن مکدانلد، رئیس وقت انجمن جغرافی آمریکا، در خبرنامهای بهاختصار درباره این پدیده نوشت و نقش آن را در انکار تغییرات آبوهواییِ انسانزاد و تلاش نوظهور دولت برای سرکوب علم در چند آژانس را یادآوری نمود. جیمز تاریخ مبحث زمینشناسی را در ایالات متحده بهمثابه پدیدهای پساامروزین مورد بررسی قرار داد که در آن آفرینشباوری همچنان به رقابت با نظریه تکامل ادامه میدهد (۲۰۱۹).
جغرافیهای پساحقیقت را میتوان منظرها و شکلهای فضایی که در دو سوی مرزِ میان ساختگی و واقعیت قرار میگیرند، تعریف کرد. لاکتا (Laketa) آن را در قالب جغرافیای سیاست (ژئوپولیتیک) قرار میدهد که: «حتی اگر وقوع نیابد، حقیقت دارد»، یعنی خیالپردازیهای استمراریافته در سینما و رسانههای همگانی مولد واقعیت میگردد. عاطفه به اندازه خرد اهمیت مییابد اگر نگوییم از آن مهمتر میگردد. در جهان پساحقیقت، مفهوم «زندگی تقلید هنر است»، ادامه مییابد و معنای کاملاً جدیدی میگیرد: جهان به مانستههایی به سبک بُدریلارد فروکاهیده میشود.
یک مثال، دیوار مرزی ترامپ میان مکزیک و آمریکاست که بسته از دید ناظران، ممکن است وجود داشته باشد یا نداشته باشد. ترامپ در خلال مبارزات انتخاباتی، بارها اعلام کرد که: «مکزیک بهای آن را خواهد پرداخت» و مکرر بهدروغ گفت که: «دیوار در حال ساخته شدن است»، در حالی که دیواری ساخته نمیشد! ترامپ درباره محدودساختن مهاجرت که ممیزة سیاست اوست، مجال سیاسی چندانی برای اذعان به شکست خود در این خصوص را ندارد. بهعلاوه مدعی شد که: «تروریستهای خاورمیانه تلاش کردهاند از طریق مرز مکزیک به ایالات متحده وارد شوند» و بارها ادعا کرد که: «آنها حامل بیماری ابولا هستند.» در سال ۲۰۱۸، ادعا کرد: «ما ساخت دیوارمان را آغاز کردیم. به آن بسیار افتخار میکنم. ما ۶/۱ میلیارد دلار داریم و هماکنون کار را آغاز کردهایم»؛ اما ۶/۱ میلیارد آشکارا برای دیوار نبود. «قانون نرده امنِ» سال ۲۰۰۶ منتج به تأمین مالی برای ۱۰۵۰ کیلومتر مانع مرزی بود؛ اما در زمان ترامپ هیچ بخشی از دیوار آغاز نشد و شاید هرگز هم آغاز نشود.
دروغهای ترامپ جغرافیهایی را خلق میکند که هیچکدام پیشتر وجود نداشته است؛ مثلاً دیوار مکزیک فقط به صرف قدرت شعار، در رؤیا به وجود آمد. در سال ۲۰۱۸، ترامپ بهدروغ فوریت مرزی ساختگی را اعلام نمود (کاروانی از مهاجران آس و پاس، پیاده به سوی امریکا در حرکت هستند که همانند تهاجم به خاک آمریکاست) و در تلاش برای کسب ۵میلیارد دلار از کنگره جهت تأمین مالی دیوار، بهشتاب اقدام به تعطیل نمایشی دولت نمود. واقعیت آن است که حتی اگر دیوار ساخته میشد، تأثیر چندانی در کاهش مهاجران غیرقانونی نداشت؛ زیرا اغلب آنان با بیشمانی اعتبار روادید گردشگریشان، در ایالات متحده اقامت گزیدهاند.
شاید گستردهترین و مضرترین مثال جغرافیهای پساحقیقت، انکار تغییرات اقلیمیِ انسانزاد است. حقایق درباره این موضوع از هر چون و چرایی به دور است؛ اما در جهان پساحقیقت، واقعیتها جاذبه چندانی ندارند. مبارزه گستردهای انگیخته از جانب صنعت سوخت فسیلی، برای انکار این واقعیت پدید آمده است. بدین دلیل، این امر به اصل اعتقادی محافظهکاران در سراسر جهان بهخصوص در استرالیا و امریکا تبدیل شده است. عموماً میان آنان که آشنایی کمتری با علم و واقعیت تجربی تغییر آبوهوا دارند، انکار رواج بیشتری دارد. ترامپ خود آن را به عنوان «دروغ چینیها» مردود دانست.
در حالی که جغرافیهای انسانی و طبیعی با بالا آمدن سطح دریاها، ذوب یخجالها، خشکسالیهای تشدیدیافته، حادثههای اقلیمی غیرعادی و تغییرات بومشناختی گسترده، سریعاً در حال دگرگونی است، اقلیتی عمده و تأثیرگذار همچنان در «جهان جایگزین» که در آن اینگونه حوادث یا اتفاق نمیافتد یا ضرفاً اهمیتی ندارد، همچنان به زندگی خود ادامه میدهند.
جغرافیهای پساحقیقتِ فراوان دیگری نیز وجود دارند: شکست هیدرولیکی (فرکینگ) تأثیری منفی بر آب آشامیدنی دارد! برج ترامپ در پیونگیانگ افتتاح شد! اوباما در شیکاگو حالت اضطراری اعلام کرد! حکومت ترامپ بلیتهای یکسره رایگان به مقصد آفریقا و مکزیک به پناهجویان میدهد! آلمان قانون شریعت را پذیرفته است! همه این گزارشها درواقع در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ رواج داشت. این فهرست را میتوان تا بینهایت ادامه داد. نکته اینجاست که وقتی «واقعی» از «جعلی» تمایزناپذیر باشد، جنجالآفرینی و هوچیگری همواره بر واقعیت پیشی میگیرد.
اخبار ساختگی
اخبار ساختگی در جاهای مختلف اشکال متفاوتی به خود میگیرد. اخبار ساختگی در هند برای نشر گزارشهای جعلی درباره مسلمانان به کار رفته که موجب حملاتی وحشیانه گشته است. در آلمان، پناهجویان هدف همیشگیاند. در اتریش، از اخبار ساختگی برای تمرکز بر حزب سبز استفاده میکنند. راست فرانسه مدعی است که مسلمانان میخواهند کلیساهای فرانسه را به مسجد تبدیل کنند. در میانمار، مردم روهینگیا قربانی میشوند. این سلاحی علیه نیروهای طرفدار مردمسالاری در کامبوج است. این مثالها نشان میدهد که وجود اخبار ساختگی به فضاهای انتزاعیِ تیره و تار محدود نیست، بلکه همواره بر چارچوبهای محلی قرار دارد که در آنها، فرهنگ و سیاستْ چگونگی تولید و تفسیر آنها را شکل میدهد.
از آنجا که امروزه اخبار ساختگیِ برخط، گردش مقاومتناپذیری یافتهاند، جغرافیهای سایبری کاملی در این باره وجود دارند که چگونه تولید، مصرف و با مقاومت روبرو میشوند که همچنان باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد. جغرافیدانانْ فضاییت فیسبوک، توئیتر و بدافزار را مورد بحث و بررسی قرار دادهاند؛ اما هنوز لازم است که بر سایتهای تولید شبهعلم متمرکز بمانند؛ مثلاً در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۱۶ امریکا، بسیاری از طرفداران ترامپ گزارشهای خبری را از منشأ شهر وِلِس (Veles) در جمهوری مقدونیه دریافت میکردند. تلاشها برای مبارزه با اخبار ساختگی نیز جغرافیهایی را تولید میکند. در سنگاپور، این کار غیرقانونی است. روسیه قانونی را گذرانده است که وبسایتها را از نشر اطلاعات کذب منع میکند. دولت چک مرکزی برای مبارزه با اخبار ساختگی دارد. دولت چین «شایعهپراکنی» در «ساینا ویبو»۳ را سرکوب کرده است.
ادامه دارد
پینوشتها:
۱. Al Gore, An Inconvenient Truth
۲. Balkanization فرایند چندپاره کردن یک منطقه، مانند منطقه بالکان بعد از تجزیه امپراتوری عثمانی// ۳. معادل چینی فیسبوک و توئیتر آمریکایی.
شما چه نظری دارید؟